تبليغاتX


به چشمک ستاره ائی*در آسمان چشم تو * ستاره چین شب شدم * چو یک ستاره غریب * به چشم تو نشستم و ستاره ائی درآسمان شب شدم * کنون بیا * از آسمان چشم من * به یک نگاه آشنا * مرا بچین

دلم گرفت گفتم شعری برای تو
 

باز هم .....

                         بهارانه ترین نگاه ات را هدیه کن به برگی که جوانه میزند !

 

بیهودگی هایم را

پرسه میزنم

در امتداد یک نگاه

در گذر یک زمان

در انتهای بودن و ماندن

در ابتدای رویش گلهای یک گلدان

در تراوت شبنمی که

از چشم تو بر گلبرگی سرخ

فرو می چکد

و تمام هستی ام را

در سکوتی مبهم

فریاد میزند ..!

 

نگاه مات و خسته ات

گوئی کتاب قصه

غصه های من و توست

بی انتها و بی پایان

بدنبال نقطه پایان نگرد

پایان را میشود بی نقطه هم نوشت !!

...........................

نقطه ها بسیارند

ولی هر نقطه ائی پایان نیست

شاید یک نقطه

سرآغاز فصل رویش باشد

شاید یک نقطه

نقطه "ب"بهار باشد

و شکوفائی دونگاهی که

بهم دوخته میشود

زیر درخت "بید" ی که

 شاید روزی "مجنون" بوده !!

 

نیما/ بهار ۸۷

 


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 7:40 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک خیال...

                  بر مردمک چشم من ٬ نقش خیال تو بنشسته !

 

 یک شاخه برگ سبز برای من

نه ٬ یک برگ سبز

بر لب من

مرا سبز تر از هر جوانه میکند

 یک شاخه شکوفه برای تو !

 نه ٬ یک شکوفه سیب

 بر گیسوی تو

 ترا شکوفه تر از هر شکوفه میکند

یک نیم نگاه تو

مرا ویران تر از هر ویرانه میکند

آوای بهارانه ات

بهار مرا پر از هر ترانه میکند

صدای پای آمدنت

سکوت مرا میشکند ٬ دل را دیوانه میکند

نفسهای گرم تو بر لاله گوشم

چو نسیم سحرگاهان

خیال مرا پر از افسانه میکند !

 

نیما / بهار ۸۷


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 9:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک بهار دیگر ....

                            تولد یک سالگی مبارک !!!

 

یکسال ییش در چنین روزی به بهانه  بودن با دوستان و اینکه حس کنم که هستم این وبلاگ را درست کردم ! راستش اون روز حتی فکرش را نمیکردم که بتونم ادامه اش بدم ٬ ناشیانه بی آنکه اطلاع کافی داشته باشم ساختم و پیش اومدم ٬ امروز که بخود اومدم دیدم به همین زودی یکسال گذشت و این نهال کاشته شده ٬ حالا شاخه ائی نو رسته و یکساله شده ٬ بهار و تابستان و پائیز و زمستانی را پشت سر گذاشته و حالا در یک سالگی دوباره جوانه زده و ........

 

در این یکسال دوستان خوب و مهربونی داشتم که بیادم بودند و نظرات لطف شون شامل حال این حقیر بوده ٬ از یکایک شان تشکر میکنم و ممنونم که مرا با دستنوشته های ناشیانه ام تحمل کردند.....

 

به امید اینکه در این سال هم همگی سالم و تندرست و سبز سبز باشند و باز بیاد هم باشیم به مهر تک تک شان را به خدای بزرگ می سپارم و برایشان بهترین آرزوها را دارم..............

 

برای حسن ختام این قطعه را که درسال ۸۶ نوشته بودم ٬ دوباره براتون مینویسم :

 

سبز سبز بمونید و همیشه بهاری

 

وتوای معبود من :
آفتاب را روشنی روزم قرار دادی
ومهتاب را که بتابد بر شبهای تارم
و آسمان شبم را ستاره چین
که زیبا باشد
........
به ابر گفتی ببار
به خاک قدرت و قوت بخشیدی
و به دانه جان دادی تا بروید
و قوتم را در رستنی ها نهادی
و گل و گیاه و درخت را زیبائی سرزمینم
و زمین را مادر تمام آفریده هایت
.......
و مرا...
مرا زیبا آفریدی
تا اشرف مخلوقاتت باشم
و تمامی آنچه راکه داری
ذره ائی در وجودم
به ودیعه نهادی
تا نشانه ائی از تو داشته باشم
و خود در قلبم جای گرفتی
تا همیشه دوستت داشته باشم
و ترا پرستش کنم به مهر
........
ترا می ستایم و می پرستمت
ای هستی بخش من

نیما/بهار ۸۷


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 7:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آخرین روز ....

                        سالی که با تو آغاز میشود .....  

 

آخرین روز

آخرین برگ

آخرین نوشته

برای یک شروع تازه

برای تولد یک سال نو

لباس نو

نگاه دیگر

سلامی متفاوت

تبسمی به لطافت بهاران

با شبنم نگاه تو

که می تراود از دو دیدگان پر فروغ ات

آهسته در گوش ات ترنمی است

به صدای بال پروانه :

 

نوروزت خجسته باد!

 

پ ن :

مهربونای گلم ٬ خوشحالم که سالی را با حضور شما عزیزان بودم و در سرزمین دلتنگی هایم صدای گام های پر مهرتان همیشه برایم ترنم دلنشینی داشت ٬ آرزو میکنم سال پر باری داشته باشید سرشار از امید و عشق و موفقیت  نوروزتان پیروز


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت 9:22 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


دستت را به من بده...

          یادمان هایمان در واپسین روزهای اسفند ٬ پایدار و بیاد ماندنی .... 

                                                 

سال تمام میشود

نگاه من هنوز

مانده براه

به انتظاری تلخ و یا شیرین

کدام را ارمغان خواهی داشت؟

. ـ . ـ . ـ

چهارشنبه آخر سال

یک هیمه آتش

از صدای ترقه نترس

این برای بیداری ست !

فشفشه در یک دست

دامن چین دارت را جمع کن

بپر و بگو :

زردی من از تو

سرخی تو از من

زردی رخسار به آتش بده

سرخی رخسار از آتش بگیر

بچه های امروز

شاید من و تو را

این شعر را

هیمه آتش را

ازیاد برده اند

جوان های دیروز

پیران امروز اند

. ـ . ـ . ـ

تو چه ارمغان خواهی داشت ؟

نگفتی ؟

تلخ تو همیشه

ماندنی ترین خاطره

شیرینی نگاهت

سبزترین یادهاست

سبز بمان همیشه

تنها برای یادها

خاطره ها...!!

نیما/ اسفند ۸۶

زیرنویس:

اسفند ماه من است ٬ ماه رویش من ٬ ماه تولد من ٬ ماه رستن و سبز شدن من ٬ هم اسفندی های

مهربان ٬ ماه مان ٬ زمینی شدنمان و تولدمان مبارک .


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 10:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک احساس...

             ستاره ائی در آسمان شب شدم !

 

آن دور دست ها

تک ستاره ائی

مدام چشمک میزند

و میخواند مرا به خویش

چشمهایم را می بندم

دستهایم را می گشایم

حس میکنم

ستاره را

به من نزدیک میشود

و مرا می بلعد

تهی میشوم از بودن

یک احساس غریب

که بمن میگوید

من هم ستاره شده ام

در دل آسمان شب !

 

نیما / زمستان ۸۶


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 10:7 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک نگاه ...

ذهن من از خاطره سبز تهی است ...

 

در امتداد نگاه تو

یک پیاده رو

یک عبور

تلاقی دو نگاه

نگاهی سرد و گذرا !!

نه سلامی

نه کلامی

یک سکوت

سکوت و ملال

...............

آشنای دیروز...

غریبه امروز...

من همان گل نشکفته توام

من همان ستاره شبهای بی ستاره توام

یکروز دلنشین تو ...

امروز دل آزار تو ام ...!

نیما/زمستان ۸۶

 


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 5:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یک سایه ...

           خاطرت از خاطرم نمیرود ٬ گر خاطره ها خاکسترم کند!

 

در پشت پلک من

انگار سایه ایست آشنا

هر دم که باز میکنم پلک خسته را

این سایه آشنا

بر دریای سیه فام چشم من

چون غریقی

فرو میرود و مدام

صدا میزند مرا !!

این صدای آشنا

از درون چشم من

میکاود و رها نمی کند مرا

کاش دستان خسته خیال من

می توانست  او را

از میان امواج

پر تلاطم چشمان من

برکشاند

به ساحل مژگان تیره ام

آه ناجی ....

ناجی خود غریقی خسته است

ناجی با سایه تو

در این دریای سیه فام ...

عاشقانه غرق میشود و پلک من

چون آسمان  بی ستاره ائی

فرو می افتد و شب میشود

دیگر صبح کاذبی

نمی دمد ... !!

 

نیما/ زمستان ۸۶


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 9:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سالگردی دیگر...

             و ساعت چهار بار نواخت .........                            

 

همه می دانند                        
همه می دانند
ما به خواب سرد و ساکت سیمرغان ره یافته ایم
ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم

به چمنزار بیا                           
به چمنزار بزرگ
و صدایم کن از پشت نفسهای گل ابریشم
همچنان آهو که جفتش را
پرده ها از بعضی پنهانی سرشارند
و کبوترهای معصوم از بلندیهای برج سپید خود
به زمین می نگرند

.........................

و سر انجام روز موعود فرا رسید:

بیست و چهارم بهمن سال ۱۳۴۵ ساعت ۴ بعد از ظهر ..... یک نقطه و یک تمام

و بدان همیشه یاد تو ماندنی ترین یادهاست در خاطر ما.......

یادش گرامی و روح اش شاد       

زمستان ۱۳۸۶/تهران


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 0:45 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دلم بی تو .....

     و زمستان رویای عاشقانه من و توست !!

 

دلم بس بی تو دلتنگ است

در این وادی

سکوتی و نگاهی

بس ملال آور

و هرجا چشم میدوزم

تو گوئی سایه ائی کمرنگ

و یک تردید

و شاید روزگاری که

من و تو

ما که ......نه !!

تا ما شدن

تا همره و هم سا شدن

یک آرزوی مشترک

یک نام در هرجا شدن

یک سایه در شبها شدن

اندر خیال شبنمی

بر روی گلبرگ لبت

یک خاطره

یک یاد

یک آوا شدن

 . . .؟؟

نیما / زمستان ۸۶

زیرنویس:برای عزیزانی که میپرسند این دستنوشته ها از کی هست باید بگم دستنوشته های این حقیر با ذکر نام خودم و تاریخ مشخص شده و آثار دیگر ادیبان را هم با نام خودشان در زیر نوشته مینویسم ٬خدمت دوستانی هم که معنی آدرس وب را میپرسند عرض میکنم که اصطلاح lost horizon به معنی (افق گمشده ) است

 


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 10:10 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting