ذهن من از خاطره سبز تهی است ...

 

در امتداد نگاه تو

یک پیاده رو

یک عبور

تلاقی دو نگاه

نگاهی سرد و گذرا !!

نه سلامی

نه کلامی

یک سکوت

سکوت و ملال

...............

آشنای دیروز...

غریبه امروز...

من همان گل نشکفته توام

من همان ستاره شبهای بی ستاره توام

یکروز دلنشین تو ...

امروز دل آزار تو ام ...!

نیما/زمستان ۸۶

 


 

نوشته شده توسط 1- (نیماهومن) در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 5:12 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت